حکومت ولی فقیه، حکومت الله است

Rowshanani--Hokomat اگر هراس بخود راه ندهیم و تعصب و غیرت از خود دور بداریم، به عیان در خواهیم یافت که نقش دین، باورها و ارزشهای دینی را نمیتوان در تیره روزی و سیه بختی مردم ایران، نادیده گرفت. حکومت اسلامی نیز چیزی نیست مگر محصول باورها و ارزشهای دینی ما. آیا آیت الله خمینی هرگز میتوانست "امام " شود اگر ما ایرانیان ، به اصل و اصول امامت اعتقادی نداشتیم؟ آیا خمینی و پس از او، سید علی خامنه ای، طلبه هایی برخاسته از حوزه های علمیه، میتوانستند به جلوه ی الله درآیند و همچون الله از ما تسلیم و اطاعت و بندگی و عبودیت بخواهند، اگر ما ایرانیان مسیحی و یا بودایی و یا هر چیز دیگری بجز مسلمان بودیم؟ اگر آیت الله ها و حجت الاسلام ها حکومت بر جامعه ایران را حق مسلم خود فرض میکنند، آیا به آن دلیل نیست که ما مسلمانیم؟ اگر ولایت فقیه بر ما حکومت میکند و قانون ما قانون ولایت فقیه و رئیس جمهوری داریم که نوکر دربار ولایت است، درست به آن دلیل نیست که ما به امام اعتقاد داریم، نه به یکی و یا دوتا بلکه به دوازده تا از آنان؟ اعتقاد هم داریم که دوازدهمین در عالم غیب میزید و از آنجا ست که مدیریت جهان را بعهده دارد. البته هستند بسیاری که برای ملاقات امام عج بسوی چمکران میشتابند.

آری، امام در تار و پود ما بر جایگاهی بلند قرار دارد. امام بنیان دین و اخلاق ماست. ما شیفته امامان خود هستیم. تولد شان را جشن میگیریم، خیلی با شکوه و عظمت، و در شهادت شان خاک بر سر خود میریزیم و خود را میزنیم، بسی سفت و سخت. ما به امامت باور راسخ داریم و حکومت را حق امامان خود میدانیم. چون امام پرست هستیم دستگاه فقاهت را پرورش داده ایم که در زمان غیبت عج، احکام الله را به ما بیاموزند. در نتیجه خود را مقلد فقیه و مجتهد ساخته ایم. معاش آنها را پرداخته و در مسند زهد و تقوا نشانده ایم. حرف آنها را بر روی چشم میگذاریم. تعظیم میکنیم و بر دست آنها بوسه میزنیم. آنها را مقدس و روحانی میدانیم. در غیر اینصورت نه آیت الله ای بود و نه حجت الا سلامی و نه اندیشه ولایت در زمان غیبت. اگر به امامت باور نداشتیم، ولی فقیه که نمیتوانست ادعای ولایت کند، آنهم تا قیامت، نه تا فردا و یا آینده ای نزدیک. چرا که باور به امامت یعنی باور به حکومت امام و جانشین او تا ابدیت.

به عبارت دیگر، چون ما ایرانیان، مسلمان هستیم و امامت را ادامه ی رسالت میدانیم، ولایت حکومت خود را بر جامعه ما یک امر الهی و در همان حال بازتاب راستینی از اعتقادات مردم مسلمان ایران میداند. ما مسلمانان باید خود را خوشبخت بدانیم. چرا که حکومت ولایت، حکومت همان الله ای است که ما پیوسته حمد و ستایش ش میکنیم و در همه حالی از او امداد می طلبیم. کدام حکومت میتواند بالاتر از حکومت الله باشد؟ حکومت ولایت، حکومت الله است. آقای خامنه ای در صدور یک فتوای سیاسی اعلام میکند که:

ولايت فقيه به معناى حاكميت مجتهد جامع‌الشرايط در عصر غيبت است و شعبه‌اى است از ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) كه همان ولايت رسول الله (صلى الله عليه وآله) مى‌‌باشد و همين كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين اطاعت كنيد، نشانگر التزام كامل به آن است (ايلنا، ۲۹ تير1389).

اعتقاد ما به «الله،» به «رسول،» و «ائمه اطهار» است، که اجازه صدور این «فتوا» را به آقای خامنه ای میدهد. اگر ما به این عناصر اسطوره ای که آقای خامنه ای بآنها اشاره میکند، اعتقادی نداشتیم، آیا وی میتوانست ما ایرانیان را به عهد فرعونیان و برده داری باز گشت بدهد؟ این اعتقاد و باور ما به الله، رسول و امام است که به فردی اجازه میدهد که در منظر الله جلوه گر شود و چیزی جز اطاعت و عبودیت از ما طلب نکند. تا قبل از ظهور خمینی، این شاهان بودند که ظل الله بودند. هم اکنون نیز اگر الله در سر زمین ما در منظر ولی فقیه تجلی مییابد به آن دلیل است که الله بندگی را به ما آموخته است و چیزی بجز عبد و عبودیت از ما طلب نکرده است. الله فرموده است که نام و اندیشه اش را باید در همه احوال به یاد داشته باشیم. باید هر روز از صبح سحرگاهی تا سیاهی شب در برابرش، خود را چهار دست و پا بر زمین افکنیم بگونه ای که طبق حکم الله هفت نقطه ی بدن ما با زمین تماس حاصل کند تا الله اعتراف مکرر ما را به حقارت و پستی در برابر خود بپذیرد. اگر ما خود را بنده الله ولایت تن بدهیم؟

درست است که خودرو تولید میکنیم و بر جاده های اسفالت به تردد میپردازیم و یا بر دوش هواپیما ها به سفر میرویم. اما اعتقادات ما ریشه در دوران بادیه نشین های اعراب در 1400 سال پیش از این دارد. این است که آقای خامنه ای اعلام میکند که حکومت او، حکومت الله است. هم چنانکه حکومت پیغمبر و امامان بعد از او احکام الله را برای هدایت بشر جاری کرده اند، ولی فقیه نیز برگزیده شده است که ما ایرانیان را براه پیامبر و امام رهنمون سازد. روشن است که اگر حکومت ما، حکومت الله است به آن دلیل است که باور ما به الله تزلزل ناپذیر است. هم اعتقاد داریم که الله، اکبر است و هم اینکه بجز او هیچکس دیگری نیست. یعنی که ما به عبودیت و بندگی، حقارت و خواری خود نمی نگریم، به بزرگی و یکتایی الله است که باور داریم. این است که میتوانیم حکومت خمینی را بپذیریم. تحقیر و توهین او را به جان بخریم. آیا بیاد دارید که وقتی از تبعید به ایران بازگشت بما مژده داد که "ما" شما را انسان میکینم و یا از شما انسان میسازیم؟ چون ساده اندیش بودیم نمیتوانستیم منظور او را حدس بزنیم. او الله را به حکومت باز گردانده بود. رعیت بودیم و راه بندگی، راه "انسان" شدن هم امام در پیش پای ما نهاد. اگر آقای خامنه ای امروز اعلام میکند التزام به ولایت مثل التزام به رسالت است و امامت، به دلیل آگاهی او از سلطه ای است که الله، رسول او و ائمه ی اطهار در درون ما بر قرار کرده اند. او بخوبی آگاه است که الله چگونه ما را پرورش داده است و چگونه عبودیت و اطاعت را در ذات ما نهادین ساخته است. ما نه تنها این مفاهیم را دون شان انسان نمیدانیم بلکه بر آنها ارزش مینهیم. مهم نیست که چه بلیه آسمانی بر سر ما نازل کند، به آغوش اوست که پناه میبریم و از اوست که امداد میطلبیم. وقتی روی به خانه الله، بقیام و قعود بر میخیزیم و خود را میشکنیم و پیشانی خود بر زمین مینهیم و به سجده میرویم، احساس آسایش و نیرویی درونی میکنیم، نه حقارت و خواری. بعضا، حتی احساس برتری نیز میکنند. آیت الله ای که ناظر بر بدار آویختن انسان دیگری است، نمیتواند انسان را چیزی بیشتر از یک حیوان بشمار آورد، حیوانی که میتواند جان از او بستاند. این تفاوت بین انسان و حیوان، در حکومت آیت الله ها عمدا در پرده ابهام قرار میگیرد. چون آیت الله بر جایگاه الله جلوس مییابد، اگرچه دهنده جان نیست، اما همچون الله گیرنده جان است، قدرتی نامحدود و مطلق.. ولایت فرمانروا میشود و ملت فرمانبر.

داعشی ای که لبه تیغ چاقو را بر گلوی انسان دیگری میگذارد، او نیز نمیتواند احساس خدایی نکند. چون اوست ستانده جان. وقتی دین و قدرت باهم یکی میشود فاصله انسان با حیوان بصفر میرسد. از همان آغاز جلوس بر مسند قدرت، آیت الله ها پرچم برتری اسلام را در جهان بر افراشتند. امروز داعشی ها هستند که پرچم برتری را بر افراشته اند. پرچم لا الله الا الله پرچم برتری ست. سعودی ها، قوم و خویش های پیامبر اسلام، قبل از آیت الله ها و داعشی ها پرچم لا الله الا الله را برافراشته بودند وشمشیر عریان ذیل آن بیانگر چیزی نبود و نیست مگر برتری، برتری ای که ناشی میشود از وحدت شریعت و شمشیر.

مسلم است که اگر ما الله را پرستش نمیکردیم و به احکام کودکانه و شریعت جابرانه اش وقعی نمی نهادیم، نه حکم قصاص میتوانست اجرا شود و نه احکام سنگسار. نه میتوانستیم یک دست و یک پای سارق را بر عکس یک دیگر منقطع سازیم و نه بهترین جوانان این سرزمین را به جرم «محاربه با الله،» «مشرک» و «منافق» به خاک و خون بکشانیم. فرمان این خشونت و کیفر را الله خود صادر نموده است. برقراری "امنیت اخلاقی، " مبارزه با "هنجار شکنی " و یا "بد حجابی " در حفظ حکومت الله است، حکومتی که تحقیر و توهین به زنان را مشروع، قابل توجیه و به امری عادی تبدیل نموده است. وای از آن روزی که زنی حجاب از سر بر افکند. بدون تردید و بدون درنگ، قیامت برپا شود. حجاب حکم الله است. اگر اعتقاد داریم که بجز الله هیچکس دیگری نیست، باید به حکم حجاب نیز اعتقاد داشته باشیم و آنرا نیز بعمل در آوریم. آیا چاره ی دیگری هم جز پذیرش حکم الله، داشته ایم؟

بارها در لابلای اخبار در می یابیم که دست و پای انسانها را در زندانها باتهام سرقت قطع میکنند. قطع دست سارق، حکم الله است، نه حکم انسان، مجازاتی ست که الله برای سارق تعین کرده است. حکومت ولایت، مجری حکم الله است. چنین جنایاتی علیه بشریت تنها میتواند در جوامعی واقع شود که به اکبر بودن الله باور دارند. تنها الله پرستان هستند که میتوانند شاهد بر جنایت باشند و دم فرو ببندند. چرا که الله حق اعتراض را از بندگان خود سلب کرده است و آنها را به رعیتی سپاس گزار و قدرشناس تبدیل نموده است. نه اینکه چنین مجازاتی غیر انسانی، فقط ویژه جامعه اسلامی است. میشل فوکو ( نظم و مجازت) از شکنجه هایی در قرن هفده و هیجده اروپا خبر میدهد که در ملا عام بشکل یک نمایش باجرا در میامد که دربرابر آن قطع دو عضو بدن، حرکتی ست بس انسانی و از سر ترحم. فوکو میگوید که در آنزمان این اعتقاد وجود داشت که صرفنظر از نوع جرم، متهم به "هزار مرگ " محکوم میشد. چرا که هر چقدر مجازات سنگین تر، احتمال وقوع جرم بندرت. مردمی که بتماشای تنبیه و مجازات میشتافتند خود را با متهم شناسائی مینمودند و دست باغتشاش میزدند، شناسایی با متهمی که پیکرش را سوراخ میکردند و در آن سرب داغ میریختند و یا او را با بستن به اسبها چهار پاره میساختند و اگر مفصل ها از یکدیگر جدا نمیشدند میرغضب، مفصل های متهم را از هم جدا مینمود در حالیکه صدای درد انگیز متهم بگوش میرسید. در نتیجه خشم مردم بر علیه نظام عدالت شاهی و اعتراض اندیشمندان انسانخواه، به اصلاح قانون مجازات و بر قراری توازنی بین مجازات و مکافات گردید.

یعنی که حکومت اسلامی بجای آنکه در وضع قانون مجازات، از اروپا به لحاظ احترام به شان والای انسان سبقت گیرد، جامعه را به 1400 پیش از این، بدوران قبایل بادیه نشین اعراب بازگشت داده اند، آنجا که قطع اعضای پیکر انسان، اعضایی که مرتکب جرم شده اند و نیز سنگسار و قصاص مرسوم بود و هنوز هم هست، تحت عنوان قانون مجازات اسلامی بر جامعه حاکم گردانیده اند. با این وجود، چه بسیارند که فراموش میکنند جامعه ای که "شورطه " میگمارد که رفتار و کنش انسانی را در تطابق کامل با قوانین شریعت اسلام منظم سازد، جامعه ای است که شان انسان را به سطح حیوان تنزل میدهد.

اگر خواهان جامعه ای آزاد و انسانی هستیم، ضرورتا باید بدور بریزیم آنچه اسلامی ست. اگر از خاطرمان زدوده شده است که حکومت اسلامی چگونه ستون شریعت را در خون بنیان گذارد، هم اکنون میتوانیم که مشاهده کنیم که داعشی بر روی دست فقیهان کشور ما بلند شده اند و با افتخار تمام اسلام را در رسانه های اینترنتی به معرض نمایش میگذارد که بچه راحتی سر انسان را همچون یک گوسفند از تن جدا میسازند بجرم آنکه به لاالله الا الله باور ندارد، بویژه اگر شیعه و یا کافر و مشرک باشد. این دگر باشی، گاهی اهمیت خود را در برابر انتقام ستانی از دست میدهد. چند تن از روزنامه نگارانی که در چنگال داعشی ها گرفتار شده بودند از جمله روزنامه نگار آمریکایی، جیمز فولی، اسلام آورده بود و قرائت قرآن میآموخت، اما چون پای انتقام ستانی از آمریکا در میان بود باید سر او نیز مثل یک حیوان از تن جدا میگردید. داعشی ها با به نمایش در آوردن جنایت خود در رسانه های اینترنتی از جمله گذاردن قربانی ها در قفس های آهنی و بآتش کشیدن آنها و گردن زدنها و کشتار دسته جمعنی، پیام برتری را انتشار میدهند، برتری جهان بینی اسلامی ست که جان انسان را در برابر الله بی مقدار و بی ارزش بشمار میرود. تخریب موزه های تاریخی و آنچه بر ساخته دست انسان های پیشین بوده است، از ایدئولوژی لا الله الا الله بر میخیزد. آثار هنری انسانها نشان بر شرک و بت پرستی ستی که بخودی خود نفی یکتایی و یگانگی الله است. در این دیدگاه لاجرم کشتار کافر، غارت اموال آنان و باسارت کشیدن زنان، غنیمت جنگی بشمار میروند که در بین جنگجویان تقسیم میشود. آنها نیز بعنوان مالک، میتوانند غنائم جنگی خود را بحراج بگذارند، حال چه زن باشد، چه اشیا قیمتی.

ایدئولوژی لا الله الا الله، ایدئولوژی نیستی گرایی، مشترک است در تمام جنبشها اسلامی از آیت الله ها گرفته تا بوکوحرامها. چه الله آنان که در راه یکتایی و یگانگی او میکشند تا کشته شوند، به مقام شهادت میرسند. بهمین دلیل بآنان زندگی ایدی در کنار حوریهای باکره می بخشد. شهادت خواهی رمز به حکومت رسیدن آیت الله ها در ایران، طالبان در افغانستان، هم اکنون داعشی ها و بوکوحرام هاست. اگر اخوان المسلمین در مصر شکست خوردند بآن دلیل است که دیر دست به شهادت طلبی زدند. یعنی که در انقلاب مصر میخواستند بدون کشتن تا کشته شدن بقدرت برسند. آیت الله ها و سرداران نظامی آنها بر آنند اگر اخوان المسلمین ماشین خونریزی را بکار انداخته بودند هرگز شکست نمیخوردند.

در چنین شرایطی تدبیر آن نیست که الله و رسول و امام را از درون خود پاک زدایی نماییم بلکه مهم آن است که به خلع حکومت الله در بیرون از خود بپا خیزیم. یعنی که بهمان عملی دست بزنیم که لوتر دست زده است. مارکس میگوید که لوتر ایمان به اقتدار را با بازگرداندن اقتدار به ایمان، ویران ساخت( نقد فلسفه ی قانون هگل، 258). این قول را شاید بتوان چنین قرائت نمود که ما به منظور آنکه تاریخ را بر اساس میل و اراده خود بسازیم، باید اقتدار الله و شریعت او را بر اندازیم و ایمان به خالق را جایگزین آن نماییم. این بدان معناست که اگر نیازمند باور و ایمان به خداوندی هستیم که باید او را پرستش کنیم بعنوان خالق هستی، نه یک حاکم مقتدر و مطلق که نام خود را الله گذارده است و کیفر دهد و کین خواهی نماید در نهایت خشونت و بیرحمی، باید خدایی نوین بر سازیم و یا میتوانیم به دوران باستان باز گردیم و بدامن اهورا مزدا پناهنده شویم. یعنی که تردید مدارد که براندازی دستگاه قدرت از براندازی دین و حکومت قوانین منسوخ شده آن میگذرد.

تدبیر آن نیست که مسئولیت را از دوش دین بر گیریم و بر دوش قدرت بگذاریم. ما باید بتوانیم یکتا پرستی را مناسب با شرایط موجود تراش داده و طراحی نماییم. ما باید چهره کریه الله ای که ولایت و یا خلافت جلوه آن است به مردم الله پرست نشان دهیم تا بتوانند خدایی فراخور حال خود بسازند. دوران مماشات با دین دیر زمانی است که بسر آمده است. اما سیاست ورزی و فرصت طلبی اجازه نمی دهد که این نبرد آغاز گردد. یکی آیه ی یاس میخواند که این چه تدبیری ست که تاریخ شهادت بر نا ممکن بود آن میدهد. دیگری ما را به دوران ما قبل اسلام باز میگرداند که نشان بدهد که قبل از ظهور الله در صحنه ی فرهنگ ما، ایرانیان بنده و عبد شاهان بوده اند. البته ایراداتی از این نوع بیانگر چیزی نیست مگر هراس از وارد شدن در میدان کار زار نهایی که بوقوع خواهد پیوست صرفنظر از هراس و نگرانی ما. برای ما ایرانیان این کارزار یک ضرورت تاریخی ست. بر ماست که تاریخ را بسازیم و به حکومت الله برای همیشه خاتمه دهیم. این جبهه، یک جبهه ی اختصاصی نیست. هر کس که به سر افرازی و عقل و خرد بشر و شان والای انسان اعتقاد دارد میتواند با حفظ تمام باورها و ارزشهای خود وارد میدان نبرد شود. در کارزار با حکومت الله هم دینداران میتواند شرکت کنند، هم بیدینان، هم شاه پرستان و هم جمهوری خواهان و نیز هم سبز ها و هم قرمزها. چرا که سرنگونی حکومت الله، سرنگونی یک ایدنولوژی و نوسازی یک فرهنگ است. تا به بندگی خود آگاه نگردیم، تا خود را رها نسازیم نظام بندگی بر اساس امامت و ولایت ادامه خواهد یافت. امسال نیز، مثل همه سالهای گذشته، خداوندگار سید علی خامنه ای برای گذراندن ایام نوروزی به تقلید و تبعیت از امام امامان، امام خمینی، به پا بوسی امام هشتم به مشهد سفر نمود تا در جوار نوه پیامبر، ولیعهد خلیفه مامون، "فیض" بر گیرد و سروری ولایت را تجدید، تحکیم و تداوم بخشد. وی بر حسب معمول نیز پس از سیراب شدن از فیض امام در روز سال نو مهمترین "خطبه " های خود را در برابر مردمی پر شور و هیجان زده که ظاهرا از سر شوق و اشتیاق، از دور ترین نقاط کشور بزیارت ضریح امام رضا میروند، ایراد مینماید، خطبه هایی که موقعیت و سرنوشت کشور و 80 میلیون ساکن آنرا تعین و تعریف میکند.

البته که دیر زمانی ست که اکثریت مردم، وقعی باینگونه وقایع نمی نهند، گویی چندان تفاوتی نکند که ولی فقیه، فردی که در راس حرم قدرت قرار دارد و حرف آخر، حرف بالاتر از قانون را میزند، در آغاز سال نو چه میگوید. تجربه نشانداده است که اوضاع تغییری نخواهد کرد. شرایط زندگی ممکن است که بدتر بشود و شده است اما، هرگز رو بهبود ننهد. کیست که بنشیند و به خطبه خوانی های ولی فقیه و دیکر امام جمعه ها گوش فرا دهد، با کدام حال و حوصله ای. مگر دیوانه است کسی وقت عزیز خود را صرف شنیدن چرندیات خداوندگار خامنه ای کند؟ بی جهت نیست که آنتن های ماهواره ای امروز نه در خانه چندین نفر با استطاعت بلکه در خانه کارگر و دهقان تا پائین ترین سطح جامعه راه یافته است. تردید مدار که بی اعتنایی اکثریت مردم به سخنان کسانیکه تعین کننده سرنوشت جامعه اند، در واقع راه را برای ادامه حکومت آیت الله ها بر اساس حمایت، انبوه مردمی که در خطبه خوانی ها، بویژه خطبه خوانی های حضرت ولایت در آغاز سال نو ظاهر میشوند، هموار میکند. چه اگر تنها اندکی از مردم بپای منبر خطبه خوانی ها میرفتند، شیرازه حکومت آیت الله ها برهبری ولایت از هم میپاشید.

هیچ بیجا نخواهد بود اگر بپرسیم پس آن انبوه مردمی که سراسر سالن شبستان رضوی، سالنی وسیع و بسی بسیار گسترده را میپوشانند، مردم نیستند و از درون جامعه بر نخواسته اند؟ در پاسخ باید بگوییم که آن پا منبری های هیجان زده که دوربین های فیلمبرداری، چشم از آنان بر نگیرد، نه مردم اند و نه از جنس مردم، بلکه لشگر مزدوران، سپاه لباس شخصی ها و بسیجی ها هستند که در تصاویر ویدیویی در سراسر کشور و جهان و فضای مجازی انتشار می یابد. در این تصاویر انبوه مردمی را میبینی همچون دریایی بیکران. بهر سو که مینگری امواج مردم را میبینی، بی قرار و مشتاق شنیدن خطبه های حضرت ولایت چنانکه گویی انبوه مزدوران لباس شخصی ها، بسیحی ها، جاسوسان، خبرچینان و امنیتی ها، بازتابنده مردم ایران و اشتیاق آنان برای خضور رهبر معظم انقلاب است. اما، همین اقلیت مزدور برهبری ولایت است که امروز بر جامعه حاکم اند، آنها ابزار قدرت و از قشر فرومایگان جامعه اند، قشری بس خطرناک. فرماندهان این قشر هیجان زده در چندین ردیف نزدیک به پای منبر وسیع حضرت ولایت جای گرفته اند. بهمین دلیل در تصاویر ویدیویی خطبه خوانی های حضرت ولایت، شاهد بر دو جریان نظم و بی نظمی هستیم که هر دو صاف و یکنواخت میگردند با شنیدن سخنان جادویی حضرت ولایت. در این تصاویر چه کسی میتواند سره را محک زند و فریبکاری آیت الله ها را بر ملا نماید و نشان دهد که آیت الله ها چه ید طولایی در وارونه ساختن حقایق دارند.

هستند ناظران و تحلیلگرانی که به نقد خطبه های ولی فقیه در آغاز سال نو بدون اعتنا به فضا و زمینه ای که در آن خطبه ایراد میشود، میپردازند. یعنی نقش مزدوران لباس شخصی ها و بسیجی ها را در صحنه گردانی مراسم خطبه خوانی نادیده میگیرند. اما، جالبتر آنکه معلوم نیست که بچه دلیل خطبه اول را در تحلیل و گزارش خود نیز حذف میکنند. در حالیکه خطبه اول، خطبه ی سحر و جادو ست، خطبه اخلاق است، خطبه ی تسلیم است و اطاعت خطبه ای ست عبادی و دینی، خطبه ای که "نظام ساز " است. ولی فقیه در خطبه خوانی خود با دین آغاز میکند و بعد به سیاست میرسد. ایراد کلمات سحر آمیز حمد و ستایش الله و پیامبر و امامان بزبان عربی است که انبوه مردم شوریده و هیجان زده ی بی قرار را آرام و مهار میسازد و بافسار میکشید. حال آن که در واقعیت، مزدوران و فرو مایگان در آموخته اند که در چه زمانی ازدحام کنند و چگونه خاموش شوند.

امسال در قیاس با سالهای گذشته، انبوه مزدوران بیش از همیشه به مشهد گسیل شده بودند. زیراکه هرچه انبوه مزدوران فشرده تر و بیشتر، پر سر و صداتر، نا آرام و غیر قابل پیش بینی تر، اقتدار مطلق دین اسلام ومظهر آن ولایت فقیه، با شکوه تر. انبوه بیشمار مزدوران ولایت که نقش ملت را ایفا میکنند. ولی قفیه، پیوسته حضور بیشمار مزدوران در خطبه خوانی ها را بمثابه ابزار ارعاب هم درون و هم در بیرون، بکار گرفته است. وقتی این دو عنصر را ولی فقیه از یکطرف و لشگر مزدوران لباس شخص و بسیجی را جزیی از یک کل بدانیم آنگاه با نظامی روی در رو قرار میگیریم که برخاسته است از آئین اسلامی است، نظام فرمانروایی و فرمانبری، اصل و اساس دوران رسالت و پیآمبری.

اگر تصاویر ویدیویی از برگزاری مراسم خطبه خوانی نوروزی دلالت بر ولایت دوستی و ولایت خواهی مردم ایران دارد، البته که هراس آور و نگران کننده است. چون هم اینان، این قشر فرومایگان جامعه هستند که اربده میکشند و نفس کش میطلبند، همین سینه چاکان ولایت هستند که سکوت و خاموشی را بر قرار میکنند. همین بس که دهان به نفی و یا سر پیچی بگشایی، چنان سخت بر دهانت کوبیده میشود که برای همیشه دهان خود بسته نگاهداری. هم اینان هستند که آماده اند فرخنده ها را بآتش بکشانند. بجنگ زیبایی میروند و اسید به چهره زنان میپاشند، به مراکز هنری شبیخون میزنند و کنسرتها را به تعطیلی میکشانند. آنها آمران به معرف و ناهیان از منکرند که در حفظ نطام اسلامی از جان گرفتن و جان دادن هیچ دریغ ندارند.

آنان که به واکاوی سخنان ولی فقیه میپردازند این واقعیت را بفراموشی می سپارند که ولی فقیه در مقام پیامبری سخن میگوید. پیامبر اسلام در مقام فرنروا بود که هدایت میکرد. که راه را نشان میداد و نقشه جنگ را میکشید و شمشیر میزد. بندگان الله همه فرمانبران پیامبر بودند، یعنی که گفتمان لا الله الا الله و یا گفتمان فرمانروایی و فرمانبری را پذیرفته بودند. پیامبر تنها با یک نفر سخن میگفت و بدو توسل میجست و از او راهنمایی میخواست، خداوند یکتا و یگانه، الله. بهمین دلیل فرمان او مطلق بود و چون وچرا ناپذیر.

خداوند خامنه ای، البته، خطبه اول نوروزی خود را با خوار ساختن نوروز باستانی آغاز نمود . که مسلمانان با هوش ایرانی، نوروز پادشاهی را لباس اسلام پوشانده اند، چنانکه گویی او خود بر چیزی کمتر از تخت پادشاهی بر نشسته است، شاید بآن دلیل که جایگاه او بسی بالاتر و بلندتر از شاهنشاهی ست. چرا که خداوند خامنه ای بر منبر پیامبری جلوس یافته است نه بر تخت شاهنشاهی. این در حالی ست که کمتر شاهی میتوان در تاریخ یافت خود کامه تر از ولایت. او وقتی دولت و ملت را بسوی همدلی و همزبانی فرا میخواند، نه تنها خود را بالاتر از هر دوی آنان میداند بلکه راه را پیوسته برای گریز از مسئوولیت هموار میکند. چرا که این دستگاه ولایت است که دارای قدرت است، دولت زائده ای ست متصل به بیت ولایت. بدون رضایت ولایت، دولتی نیست.

اگر ولایت فقیه، با ولایت رسوالله یکی است، همچنانکه شعار رایج نظام است، از ولایت چه چیز میتوان انتظار داشت جز ادامه رسالت: هدایت بندگان و فرمانروایی، واقعیتی که در گفتمان ولی فقیه در تمامی خطبه ها از جمله خطبه های نوروزی بازتاب مییابد. ولی فقیه نیز که جلوه الله است از موضع طلبکاری است که خطبه خوانی میکند و ملت را بدهکار میخواند. چون او فرمانروا ست و ملت فرمانبر.

حضرت ولایت، همچون پیامبر اسلام، همواره مردم را بسوی تسلیم و اطاعت از احکام شریعت اسلامی فرا میخواند، احکامی که بنا بر قول خداوندگار خامنه ای بنیاد "هندسه نظام اسلامی ست،" احکامی مثل نماز، ذکات و امر به معروف و نهی از منکر. سستی در انجام این احکام، نظام اسلامی را با خطر فروپاشی روی در روی میکند. ولی فقیه، در خطبه اول نوروزی خود، اعلام نمود که این احکام چهار گانه نه تنها حریم خصوصی را در بر میگیرد بلکه اساسا دارای یک "جنبه " اجتماعی هم هست که اینجا جنبه سیاسی را نیز بر آن میافزائیم. براساس این احکام قرآنی ست که امسال را سال "دولت و ملت، همدلی و همزبانی" نامگذاری و وظایف تمامی اجزای جامعه را تعین و تعریف میکند.

ولی فقیه بر آنست که بکار بستن این احکام چهار گانه، رقابت ها و تضاد و خصومت را بین سه قوا و جناحهای سیاسی کاهش و بسوی وحدت سوق میدهد. این خاصیت نماز است که همگان را بهم پیوند میزند. ذکات غنی و فقیر را به هم نزدیک میکند. دست ضعیف و ناتوان را وقتی قوی و توانا گرفت، کشور میتواند مستقل باشد و برای توسعه به نیروهای درونی وابسته شود. وی همچنین افزود که با صدور فرمان امر به معروف و نهی از منکر، خداوند یکتا و یگانه، بشر را به نکوکاری و اجتناب از زشتی و پلیدی مکلف ساخته است. همگان موظف اند که جامعه را بسوی هر آنچه نکوست سوق دهند. امربه معروف و نهی از منکر فقط به یک تذکر به بد حجاب ختم نمیشود، امروز بزرگترین معروف ها حفظ نظام اسلامی و بزرگترین منکرها تضعیف آن است، از جمله غارت و چپاولگری و بی عدالتی. یعنی که احکام دینی ذاتا احکامی هستند سیاسی، واقعیتی که بسیاری از روشنفکران شیفته دین اسلام، مردود میشمارند.

در خطبه های نوروزی، حضرت ولایت، در واقع، به احاد ملت یاد آوری میکنند که به نظام بدهکاراند.همگان موظف اند طلب خود را بپردازند. یعنی که 80 میلیون نفر، به یک نفر بدهکار است. این بدان معنا ست که هر تصمیمی که ولایت اتخاذ میکند و هر خسارتی که ببار میآورد، این مردم هستند که باید تاوان آنرا بپردازند. فرمانبر آزاد است در تسلیم و اطاعت، فرمانروا رهاست از هر قید و بند و قانونی. نظام موجود، بنا بر تمام شاخص های و قواعد و قوانین علمی، یکی از خشن ترین، خشک و منجمدترین، سختگیرترین، فاسدترین نظام های سیاسی در جهان است، نظامی که پشیزی برای حقوق بشر قائل نیست. بلحاظ اقتصادی ورشکسته است، تورم و بیکاری، فقر و عقب ماندگی بیداد میکند. شکاف طبقاتی هرگز چنین وسیع و گسترده نبوده ست. امنیت و آسایشی اگر وجود دارد ناشی از ترس و وحشت است.

با این وجود،حضرت ولایت کماکان در خطبه هایش خود را بالاتر و برتر از هر چیزی قرار میدهد از جمله دولت و ملت که هر دو تحت فرمان و تدابیر چون و ناپذیر او روزگار میگذرانند. او هدف گذاری میکند و راهکارها را نشان میدهد و داده است و نتیجه اش نیز وضع موجود است که در بالا وصف آن رفت. آما، پرنده سنگین بال مسئوولیت هرگز بر شانه ولی فقیه بر ننشیند. او پیامبری ست که از گور تاریخ 1400 ساله برخاسته و وظیفه و مسئولت تعین و توزیع میکند که خود ماهرانه از مسئوولیت بگریزد. "مسئوولین "نیز چون خود را نسبت به مقامی ماورایی، مقام ولا یت، مسئوول میدانند، سبب شود که هیچ مسئولیتی در برابر آنچه یاید و یا نباید انجام گیرد، نپذیرد، مکر بقیمت نقل و نباتی و جعبه ای شیرینی. یعنی که حضرت ولایت امر به مبارزه با فساد میکند در حالیکه خود منشا فساد است چون رها از هر قید و بند و پاسخگویی ست. اوست که زمینه چپاولگری و غارت های بزرک را بوجود آورده است. چرا که او بود که باستقبال تحریمات رفت. همچنانکه زمانی آیت الله ها جنگ را برکت میخواندند، به تحریمات شورای امنیت و سپس قدرت های جهانی، همچون راهکار دست یابی به تکنولوژی و علم و صنعت، بویژه تکنولوژی هسته ای مینگریستند. مذاکره طاقت فرسای هسته ای و ملیاردها دلار خسارت ناشی از تصمیم هسته ای نمودن کشور، مسئولیتی ست بر دوشهای مسئولیت ناپذیر ولایت. حال بر فراز منبر دین خود را وارد مذاکرات هسته ای میکند. چرا که نگرانی او آن است که با پایان یافتن خصومت مذاکرات هسته اس آمریکا ستیزی هم خاتمه یابد. چه بدون آمریکا ستیزی، رسالت حضرت ولایت بجای آنکه تا قیامت ادامه یابد، ناگهان بآخر خط میرسد.

اما خطبه خوانی های نوروزی ولایت واقعیتی را بیان میکند که جامعه ما از روی در رو شدن با آن گریزان است. که دین ما، دینی که سلطه اش را پذیرفته ایم در رفتار و گفتار، در زندگی روزمره، دینی که دلبند آن بوده اییم و بدان امید بسته ایم، دین خشونت است و قهر و قدرت، سراسر کین است و خونخواهی. ولایت خود شخصا اعلام میکند که جامعه اسلامی ست. که دین حکومت میکند و نه سیاست. هر سیاستی دینی است و دین، سیاست است. یعنی که امروز نمیتوانی از جدایی این دو از یکدیگر سخنگویی. نمیتوانی یکی را از خود دور سازی، اما، دیگری را در آغوش کشی. که واقعیت آن است که امروز نه با سیاست که با دین است روی در رو قرار گرفته ایم، دینی که شمشیر در نهان دارد. بیائید به کیش نیاکان خود باز گردیم: کردارنیک، گفتار نیک، پندار نیک، نه جهاد و شهادت، نه عذاب الیم و عقوبت.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

firoznodjomi.com

firoznodjomi.blogpost.com

.rowshanai/org