رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست؟

Rowshanani--Rahai زمان رهایی از دین و بخاک سپاری آن فرا رسیده است، اگر چه بنظر میرسد که جدایی دین از سیاست خواستی ست مشترک در تمام دگر اندیشان و جبهه مخالفان رژیم دین. که بظاهر یک خواست منطقی و عقلانی ست. که آیت الله ها و حجت الاسلام ها، از مسند قدرت برضایت فرود آیند و به به حوزه های علمیه باز گردند و آموزش و تدریس "علم " فقه، و احکام شریعت از جمله قانونمندی های مطهرات و نجاسات، غسل و وضو سازی، حلال ها و حرام ها و واجبات و مستهبات را بار دیگر از سر گیرند. کسب اجتهاد نموده و مردم را هدایت نمایند. دعا بنویسند و دعا بگویند. روضه بخوانند و وعظ و موعظه کنند. سیاستمداران و مدیران، کارشناسان و متخصصین نیز که درس و حرفه سیاست و مدیریت را آموخته اند، بحال خود وا گذارند تا بکار رتق و فتق امور بپردازند، و تمام نهادهای اجرایی، قضایی و قانونی را در کنترل خود در آورند.

اما به درستی روشن نیست که چرا باید انتظار داشت که این امر در جامعه ایران واقع شود و شدنی ست ؟ آیا براستی میتوان دین را از سیاست با تصویب قانون و بخشنامه و یا به مثابه یک برنامه ی سیاسی، عملی ساخت؟ تحصیل چنین هدفی در شرایط موجود، اگر ساده انگاری نباشد، ناشی از خوشبینی است. چرا که دین و قدرت را در اسلام بویژه در دورانی که ولایت به حکومت رسیده است، هرگز نمیتوان از یکدیگر جدا ساخت، بویژه با مطالبه و مذاکره و معامله و قرار داد، مگر اینکه در پیروی از الگوی اروپایی و جنبش روشنگری نشان دهیم که دین ما، با ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی و آزادی بشر سر سازگاری ندارد. که سیه روزی و تیره بختی ها، فقر و عقب ماندگی ها، همه ناشی از شریعت و سلطه اش بر فرهنگ و راه روش زندگی است. که شریعت همیشه در خدمت شمشیر شاهان در بقا و تداومن نظام استبدادی شرکت داشته و پیوسته دست در گردن قدرت در نادانی و نا بینایی ملت نقش اساسی بازی کرده است.

بعضا برآنند که دین ابزاری ست برای کسب قدرت، گویی که اسلام، چیزی دیگری است بجزقدرت، گویی که الله، اراده اش معطوف بچیزی دیگری ست بجز قدرت؟ خدایی که چیزی بجز بندگی، تسلیم و اطاعت نخواهد، آیا میتواند تبلور چیز دیگری باشد جز قدرت؟ پیامبر اسلام، زمانی به پیامبری رسید که بنا بر اراده الله دست به شمشیر برد و بفرمان الله و در بدر بغارت ثروت کاروان روسای قبایل مکه پرداخت. بدون امدادهای الهی پیامبر اسلام هرگز بر لشگر بزرگ قریشیان در بدر، غلبه نمیکردند و ثروت هنگفتی هم بدست نمیآورد. که دوران رسالت آغاز دوران نظام فرمانروایی و فرمانبری ست همانگونه که در کتاب مقدس قران بازتاب می یابد. در چنین صورتی چگونه میتوان ازجدایی اسلام از قدرت و سیاست سخن گفت، وقتی که اسلام ائین نامه قدرت است و سیاست؟

در کشور ایران، قرنها حوزه های علمیه، تنها مراکز علم و دانش و سواد آموزی بوده اند. در دوران شاهنشاهی محمد رضا پهلوی بیش از 85 درصد مردم از توانایی خواندن و نوشتن محروم بودند. هم اکنون پس از36 حکومت ولایت و بدوش کشیدن پرچم علم و دانش و تسخیر دانشگاه ها، طبق آمار رسمی بیش از 50 درصد مردم بیسواد باقی مانده اند. اجتهاد هرگز علمی نبوده است در ترفیع درک و فهم انسان از انسان و از جهانی که بوجود آورده است. اجتهاد، یعنی درک شریعت و احکام و مقررات الهی که در هرگونه شرایطی بتواند انسان را به اسارت و بندگی بکشاند. که اجتهاد، علم تسلیم است و اطاعت، تقلید و تبعیت نظم و انضباط و عبودیت، مبحثی که سر آغاز "علم " فقه است و "اصول کافی. " یعنی که اجتهاد علم قدرت است و سیاست.

300 سال سلطه ی اجتهاد بر جامعه، یعنی 300 سال تولید مجتهد و مقلد. یکی دانا به قواعد و مقررات شرعی و دیگری نادان و نابینا، نیازمند به هدایت و راهنمایی. در مقایسه با خساراتی که شاهان در جامعه ایران بوجود آورده اند، خسارات دین جبران ناپذیر است. همین بس که بدانیم شاه هان همه آمده اند و رفته اند، اما دین مانده است. بی جهت نیست که پس از اسلام همه شاهان ایران در دفاع از اسلام و حفظ شریعت اسلامی، شمشیر میزدند. زیرا که آنها در دامن شریعت پرورش یافته بودند، آنها نیز مقلد بودند و دچار نابینایی، اما دوستدار شریعت بودند. چرا که شریعت آئین نامه تسلیم است و اطاعت. در دامن خودش تنها میتواند ارباب و رعیت، فرمانروا و فرمانبر پرورش دهد. برای ارباب بودن و برای فرمانروایی، هم به شمشیرنیازمندی و هم به شریعت.

به عبارت دیگر، جدایی دین از سیاست، لزوما رهیافتی برای استقلال و آزادی و خود آئینی، نمیتواند باشد و کشور ما را از منجلاب استبداد بیرون بکشد. تنها رهایی از دین است، نه جدایی آن از سیاست که تاریخ را می سازد و جهانی نو بینان میگذارد. ما ایرانیان باید به ساختن چنین جهانی بیاندیشیم، جهانی که بتوانیم در آن به آزادی نفس بکشیم، جهانی رها از دین، رها از ریا و فریبکاری و گرنه تاریکی و خاموشی، ویا استبداد مضاعف دین و قدرت ادامه خواهد یافت. دست یابی به فن آوری هسته ای و نانو تکنولوژی که سنگ آنرا "رهبر معظم " بر سینه میکوبد، در جامعه ای که از نفس کشیدن محرومی، افتخار نیست. همه و هرگونه پیشرفتی در زمینه علم بویژه علم هسته ای، بیانگر تسلیم و اطاعت ملی ست.

بعضا، مارکسیست هایی که هنوز در فضای بین الملل دوم پوست میاندازند، به دین اسلام همچون ابزاری برای کسب قدرت و ثروت می نگرند، خبر ندارند که اسلام، در کشور ما، بواسطه فقها و علما و حوزه های علمیه همیشه برخوردار از حق و حقوق و نفوذ بسیار در ساختار قدرت بوده اند و در ثروت اندوزی آزاد، هم از مردم سهم امام اخذ میکردند و هم از دولت باج میگرفتند. اقتدار علما و فقها، گاهی اگر از شاهان بیشتر نبود، کمتر هم نبود. محمد رضا شاه کافی بود که به سخنان آیت الله خمینی گوش فرا میداد. حجاب را اجباری می ساخت، سینما ها و تاتر ها را تخته میکرد. موزیک را قدغن میساخت و مالکیت اراضی را همچنان به فئودال ها و روسای قبایل رها مینمود، آنگاه هرگز تاج و تخت شاهنشاهی را از دست نمیداد. در زمانیکه استبداد، نفس را در سنیه حبس کرده بود، آیت الله خمینی از چنان اقتداری برخوردار بود که میتوانست بگوید و شاه را به چالش بکشد. روشن است که، حکومت ولایت، چیزی بیش از نماد دین است. چون در اسلام، دین، قدرت است و قدرت، دین.

آنچه در اروپا، دین را وادار ساخت که صحنه ی سیاست را ترک کند، ظهور بشر در برابر خدا و عقل و خرد بشری در برابر عقل و خرد الهی بود. در ده ها سالی که به انقلاب کبیر فرانسه (1789) منجر گردید، همه جا و در همه زمینه ها دین به چالش کشیده شد. از یک طرف، دین خود را با کپرنیک ها و نیوتن ها و گالیله ها، رو در روی میدید از طرف دیگر با دکارت و کانت و مارکس و نیچه. آخری، در دهه های پایانی قرن نوزدهم اعلام کرد که "خدا مرده " است و از زرتشت و ظهور انسان برتر و ماورای خیر و شر، سخن راند.

البته باید اعتراف نمود که ما در شرایطی کمی بغرنج تر و پیچیده تر زندگی میکنیم، اگر حد اقل را بگیریم. در شرایطی که دین، نه تنها با قدرت هم آغوش ی میکند، بلکه با علم، و تکنولوژی نیز نرد عشق میبازد و خود پرچم علم را بر دوش میکشد. ولی فقیه، خود شخصا سخت دلباخته ی کشفیات علمی و تکنولوژی ست. از سرعلاقمندی به علم و صنعت است که بدیدار این گونه موسسات میرود و نه دیدار ساختار جدید مساجد. بعنوان مثال، چندی پیش رجا نیوز، گزارش داد که حضرت ولایت،

با حضور در یكی از مراكز بزرگ صنعتی از نزدیك در جریان بخشی از توانمندیهای صنعتی كشور به ویژه در حوزه صنعت خودرو سازی و تولید موتور ملی قرار گرفتند( رجا نیوز، 9 فروردین 89).

به زبانی ساده تر، کپرنیک ها، نیوتن ها و گالیله های زمان ما از درون دین ظهور مییابند و قرآن، کلام الله را منشا همه ی علوم میخوانند. علم الله، آغاز و پایان همه علوم است. مدافعان دین بر آنند که تنها مغرضان و بی دینان هستند که دین را مخالف تجدد و تمدن مادی معرفی میکنند. عدم تناسب دین با شرایط و نیازهای انسان این جهانی، اتهام دشمنان و بخشی از تبلیغات استعماری مبنی بر اسلام هراسی ست که مسلمانان را ناتوان و کم عقل پرورش دهند تا ثروت و منابع طبیعی شان را به تطاول ببرند. حال آنکه بنابر قول ولی فقیه، دین اسلام دنیا را مزرعه آخرت به حساب میآورد. دین اسلام، هم دین دنیا ست و هم دین آخرت (رجا نیوز، 2 فروردین 89. البته حکومت ولایت از میان علوم، تنها با علوم انسانی ست که سر آشتی ندارد. چرا که از آن بوی کفر و الحاد به مشام میرسد. بوی نافرمانی و سرپیچی. یعنی از آن بوی رهایی از دین، بر میخیزد. این است که هراس آنرا در دل دارد.

این بدان معنا ست زمان خاک سپاری دین فرا رسیده است، یعنی زمان رهایی ازدین نه جدا سازی آن از سیاست، زمانی که آغاز مییابد با جنبش کفر گرایی و دین زدایی و دین ستیزی، هم در ذهن و آگاهی و هم در زندگی روز مره و مادی. در شرایط کنونی هر حرکتی بسوی رهایی، جرمی دینی شناخته میشود: "منافق " و "کافر " و "محاربه " با خدا. در اینجا راه رهایی، برائت از جرم و گناه نیست، بلکه اعتراف است به انزجار و تنفر از خدایی که شمشیر را در خدمت شریعت میگیرد و خشنودی و رضای خود را در بندگی و خواری و حقارت بشر و در جهاد و شهادت، بدست میآورد.

درست است که رهایی دین در اروپا بیش از سه قرن بطول انجامیده است، ما، اما، در افق و زمانی دیگری زندگی میکنیم. رسانه های ارتباطاتی خود میتوانند به بزرگترین ابزار رهایی تبدیل شوند که کم و بیش در حال بازی کردن همین نقش هم هستند. دین نمیتواند اینترنت را شکست بدهد. افزون بر این پس از نزدیک به چهار دهه حکومت، حرمت و هیبت دین شکسته و احترام ش کاهش یافته است. امروز مساجد را دیگر نمیتوان مقدس و مکانی پاک پنداشت. در دورانی که مردم همچون سیلی خروشان به اعتراض بر خاسته بودند، مساجد به بازداشت گاه ها و شکنجه گاه ها تبدیل شده بودند، به اماکنی امن برای بازجویی و تجاوز به انسانهای معترض . عزا داران حسین، امروز قمه داران و گارد های شورشی هستند. کی ست که نداند که ارشاد و هدایت یعنی تیغ و تازیانه. بخش بزرگی از جوانان امروز را باید سربازان جنبش رهایی بخش از دین خواند. این درک بوجود آمده است که برای زندگی اخلاقی نیازی به شریعت نیست. شریعت آئیننامه اسارت است و بد اخلاقی، مروج نادانی است و نابینایی، بستر استبداد است و فساد و تباهی. شریعت خشم و خشونت ست و شلاق و تازیانه، سنگسار و تجاوز و شکنجه. شرایط رهایی از دین بغرنج است. اما دین در قرون وسطی بیش ای 300 سال حکومت کرد. حال آنکه حکومت اسلام کمتر از چهار دهه است که بر جامعه ما سلطه افکنده است و برغم تمام کوشش ها برای گسترش سلطه خویش، کندن گور خود را دیر زمانی ست که آغازید ه و دشمن خود را در درون خود پرورش داده است. بزور شمشیر است که مقدسات پا بر جا مانده اند وگرنه تا کنون موهن شده بودند و شده اند. یعنی که دوران جدایی دین از سیاست بسر آمده است، شرایط برای رهایی از دین، برای پاره ساختن بندهای اسارت در دست شریعت اسلامی فرا رسیده است. این درک هم اکنون در حال رشد و نمو است که رهایی و آزادی، هرج و مرج نیست، که خود آئینی و خود فرمانفرمایی، انحراف از اصول اخلاقی نیست. که گفتار و کردار و پندار نیک معطوف به عالیترین اخلاق انسانی ست، باوری ست سخت در ستیز و خصومت با حکومت دین، با نظام فرمانروایی و فرمانبری. زمان بگور سپردن دین و رهای از آن فرا رسیده است نه جدایی آن از سیاست و قدرت.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

firoznodjomi.blogpost.com

rowshanai.org