بمناسبت سال مرگ امام خمینی
روح امام از سیولیشه

Rowshanani--rooh مرگ امام را در کام خود فرو برد. این حادثه مو لمه و جانگذار در روز سیزدهم خرداد ساعت 2 بعد از ظهر بوقت تهران و ساعت 9 بوقت نیویورک و ساعت فلان به وقت هر جا و همه جا همانطور که امام میخواست اتفاق افتاد. اگر وقایع چین نبود، دنیا حتما تکان میخورد، رعد و برق و طوفان میشد و آسمان خراشهای اهریمنان را از هم فرو می پاشید. این ناکامی مرگ اما را هر چه بیشتر جانگداز تر کرد. ده سالی بود که بی صبرانه در انتظار این فاجعه بودیم. ده سالی که نه تنها بر حضرت آیت الله منتظری، بلکه بر ما نیز چون ده هزار سال گذشت. تا سر انجام بر اثر فشار افکار عمومی جهانیان و تاکیدات مکر ذات باریتعالی، حضرت اما خمینی بر صبر انقلابی خود فائق آمد و با یک حرکت طومار زندگی اش را درنوردید و آماده ورود به تاریخ شد. فی الواقع خط مرگ زنده یاد خمینی، ادامه همان خط طویل زندگی اش بود. در حیات پر بارش چشمهایش نمیدید همانطور که در ممات کور بود. در ممات گوش هایش نمی شنید هم چنانکه در حیات کر بود. در هر دو مرحله یعنی در دو مقطع زندگی و مرگش، بر صندلی بالکن جماران و در بستر مرگ در بیمارستان، قوای درا که، عقلانی و انسانی از وجود ش گریخته بودند و نیروئی مرموز مدام او را به جنبش و جوشش و خروش و حرکت وا میداشت. بین جغرافی دانان مکتب داروین و زمین شناسان آمریکائی از یک طرف و فردوس شناسان اسلامی از طرف دیگر اختلاف وجود دارد. ولی ما قصد نداریم در این بحث شور انگیز علمی وارد شویم. زیرا که جسمیت اما خمینی تغییری نکرده بود و آنچه باید در این لحظات تاریخ مورد توجه قرار گیرد اینست که پس از ارتحال تاریخی امام که این بار بر خلاف شایعات گوناگون به نظر میرسید حقیقت داش، پرنده روح امام از قفس جسم بی جان امام به ملکوت اعلی به پرواز در آمده بود و امام با آن پرواز تهور آمیزی که بر فراز تهران و حومه با هلیکوپتر انجام دادند به ما پیروان خط و خطوط خود علامات و نکات لازم را اشارت فرمودند. نه از ترس گرفتار آمدن پرنده روح خود در پنجه های شاهین یا تور کفتر بازان یا شکار شدن به تیر کمان بچه های بیکار و بیعار! و بنابراین نکته مهم همین جا بود. بر فراز آسمان ها. این پرنده خیس و خسته، پریشان و مضطرب روح امام خمینی بود که از طرف دستجات گوناگون و گروه های مختلف در معرض خطر قرار گرفته بود. در یک سو ارواح میلیونها انسان کوچک و بزرگ قرار داشتند که یا در میدان های چنگ و یا در خیابان ها و اطاق های استنطاق و شکنجه به قتل رسیده بودند و آنچه میشنید فریاد خشم و کین آنها بود که در جستجوی پرنده روح امام خمینی در حرکت بودند تا او را گرفته و انتقام خویش باز ستانند. در سوی دیگر، ارواح دسته ای از سران و عمّال رژیم جمهوری اسلامی قرار داشتند که در بین آنها چهره های آشنایی چون شهید بهشتی، شهید با هنر، شهید رجائی و سایر چهره های آشنا به چشم میخوردند که به حق یا نا حق امام خمینی را مسئول کشت و کشتار و انفجار خود در جنگ قدرت میدانستند. بنابراین برای گرفتن و بستن و حتی بی جان کردن پرنده روح امام سر از پا نمی شناختند. شاید که خواسته بوده باشند با دستگیری و بی جان کردن پرنده روح امام خمینی بسیاری از اسرار نا گفته را در دم معدوم سازند. گروه دیگر از این ارواح خشمگین، هزاران هزار نفر از مردم کوچه و خیابان بودند که در این ده سالی که بر آنها نیز چون ده هزار سال گذشته بود بر اثر کمبود غذائی و کمبود دارو و فشارهای عصبی، بجان آمده و جان بجان آفرین تسلیم کرده و منتظرند بودند با دستگیری پرنده روح امام خمینی، آتش انتقام خویش را فرو نشانند. بنابراین هموطنان عزیزی بخوبی مشاهد میکردند که آنچه ارواح دستجات و گروه های مختلف خواهان انجام آن بودند از روی کینه بود و این آتش کینه بود که آنها را به حرکت در آورده بود. بنابراین، وظیفه ایکه بر دوش ما هوا خواهان و دوستداران خط و خطوط زنده یاد خمینی بود، آن بود که در حفظ و سلامت جان پرنده روح جناب امام بکوشیم و مانع شویم تا این پرنده معقول، آسیب نبید و جهت این مقصود جا دارد از عموم خواهران و برادران جن گیر که در احضار ارواح پریشان و سر گردان نیز مهارتی دارند تقاضا کنیم در اسرع وقت و بدون در نظر گرفتن اختلاف در عقاید سیاسی و سلیقه های اخلاقی و مقام و مرتبت و ملیت خود، در یک صف واحد قرار گیرند و با تمام امکانات علمی و عملی خود، پرنده خسته روح امام خمینی را احضار کنند و پس از احضار و دستگیری وی، او را داخل یک بطری محبوس ساخته و آن بطری را داخل یک قفس شیشه ای دارای تهویه متبوع جاسازی نمایند تا وقتی که دنیا بآخر رسید این پرنده خوش الحان نیز در روز قیامت، صحیح و سالم دو باره در جسم امام خمینی حلول کند و آنگاه که جناب امام بر صندلی مخصوص جمارانی خویش، در پیشگاه قادر متعال فرو نشسته بتواند با متانت و هوشیاری، به سوالات بازپرس دادگاه عدل الهی پاسخ گوید و اسرار مگو را فاش سازد و با بیانات خویش ای بسا انقلاب اسلامی را که با فقدان آن گوهر تابناک دچار رکود و توقف شده بود، دو باره در برابر چشمان حیرت زده ذات باریتعالی برای دومین بار در صحرای محشر بنیان نهند. «سیولیشه»